تبليغاتX
KorDisH GirLs

ما را یک دل از خوبان جدا نیست              ولی صد حیف خوبان را وفا نیست
به دوستان دل بریدن کار سهل است         ز دوستان دل بریدن کار ما نیست

زدم فریاد خدایا این چه رسمیست             رفیقان را جدا کردن هنر نیست
رفیقان قلب انسانند خدایا                            بدون قلب چگونه می توان زیست

+ نوشته شده توسط کچانی کورد در سه شنبه سوم بهمن 1385 و ساعت

 

برای زیستن .

 زیستن برای زیستن و

 اما نفس کشیدن.

نفس کشیدن برای بودن.

 هستی برای توست و تو همچون نسیم بهاری .

تو اگر بیایی زمین و آسمان را حیاتی جاودانه می بخشی و

 اما اگر نباشی که زیستن بی تو حرام است.

+ نوشته شده توسط کچانی کورد در دوشنبه دوم بهمن 1385 و ساعت
                     www.llsablaxllkchikord.blogfa.com

                                            weblog ma be zaban kordi 

                                      Baxer Hatni Gesht Layektan Dakayn  

                                                     Kurdish Girls      

+ نوشته شده توسط کچانی کورد در سه شنبه چهارم مهر 1385 و ساعت
آنگاه که غرور کسی را له می کنی،                                 

آنگاه که کاخ آرزوهای کسی را ویران می کنی،

آنگاه که شمع امید کسی را خاموش می کنی،

آنگاه که بنده ای را نادیده می انگاری ،

آنگاه که حتی گوشت را می بندی تا صدای خرد شدن غرورش را نشنوی،

آنگاه که خدا را می بینی و بنده خدا را نادیده می گیری ،

می خواهم بدانم،


دستانت را بسوی کدام آسمان دراز می کنی تا برای خوشبختی خودت دعا کنی؟

. بسوی کدام قبله نماز می گزاری که دیگران نگزارده اند

+ نوشته شده توسط کچانی کورد در سه شنبه بیست و یکم شهریور 1385 و ساعت

پسرك باهوش نگاهش خبر از كشف تازه اي ميداد...

دوان ....دوان.... مادر را براي ديدن خدا به حياط خانه برد.مادر فكر

مي كرد پسرك جانوري غريب ديده و در تصور خود او را خدا مي

خواند . اما پسرك با دستان كوچكش به شبنمي اشاره كرد كه بر

روي گلبرگ هاي سرخ رنگ گل نشسته بود . مادر از تصور پاك و

معصومانه كودكش اشك ريخت و او را در آغوش كشيد

كودك پاكترين ذره را خدا مي دانست

 

 

 

 

+ نوشته شده توسط کچانی کورد در پنجشنبه نهم شهریور 1385 و ساعت

با عشق چه كردند؟

ما را زكار خويش غافل كردند

ديگر كسي به فكر ماهي ها نيست

سهراب كجايي كه آب را گل كردند؟

Image hosting by TinyPic

+ نوشته شده توسط کچانی کورد در چهارشنبه هشتم شهریور 1385 و ساعت

1-رشته تغذیه: رشته ای که اشتباهاً جزو رشته های دانشگاهی اومده.آینده شغلی بسیار تیره و تیریکی دارند.در بهترین حالت و در صورتی که شهرداری به فارغ التحصیلان این رشته مجوز بدهد میتوانند اقدام به باز کردن ساندویچ فروشی کنند!ضمناً دانشجویان فوق لیسانس هم میتونند Fast Food بزنند.از بزرگترین دستاورد های علمی این رشته در سالهای اخیر کشف فرمول سس هزار جزیره بوده است!از جمله دروس این رشته:هات داگ-1 هات داگ2 - سوسیس کاربردی- انسان و کالباس و.... میباشد!از بزرگان این علم هم میتوان به اکبر کثیف (ساندویچ فروشی اکبر کثافت) اشاره کرد.

2-مهندسی راه و ساختمان: عمله سابق- دیگه فقط مونده بود کارگر ساختمانی رو دانشگاه ها بدند بیرون که خوشبختانه این امر هم با تلاش متخصصان و دانشمندان ایرانی محقق شد و ما از این به بعد کارگر هم از دانشگاه میاریم! روزی رو تصور کنید که از صبح وانت های شهرداری جولوی دانشکده فنی توقف میکنند و بچه های راه و ساختمان رو میبرند سر ساختمان!در این رشته معیار بهترین دانشجو برای دانشجویانی است که بیشتر از همه بتوانند آجر را به بالا بندازند.دروس این رشته عبارتند از:بیل مقدماتی – بیلچه- روش های چیدن تیرآهن-فرمولاسیون درست کردن سیمان و.......

3-رشته ادبیات:گیج ترین و گلابی ترین دانشجوهای ایران در این رشته تحصیل میکنند(توصیه میکنم اگر یه وقت دلتون گرفت واسه بازکردنش برید دانشکده ادبیات!)از جمله بزرگترین دانشمندان این رشته حافظ و سعدی و عارف قزوینی و ایرج میرزا! بوده اند که حتی تحصیلات دبیرستانی هم ندارند(علمی که بزرگانش سواد درست حسابی ندارند دیگه معلومه چی میشه....!)از ابهامات بزرگ این رشته این نکته میباشد که انوری بالاخره شاعر قرن پنجم است یا نهم ! فارغ التحصیلان این رشته میتوانند به عنوان مصطفی رحماندوست مشغول به کار شوند! از دروس این رشته: زندگی نامه و آثار حافظ-زندگی نامه و آثار سعدی-زندگی نامه و آثارنظامی-زندگی و آثار فرخی سیستانی و یزدی و شمالی و بلوچی و.....!

-رشته مهندسی صنایع:رشته ای که فقط اسمش مهندسی صنایع می باشد وگرنه دانشجویان این رشته مهندسی صنایع دستی هم بلد نیستند چه برسه....تا به امروز شخص قابل ذکری در این رشته مشغول به تحصیل نبوده

5-رشته مهندسی کامپیوتر:خدا پدر مادر مخترع کامپیوتر رو بیامرزه که اگه اون نبود الان تعداد دانشجوهای این مملکت به نصف تقلیل پیدا میکرد.این روزا دیگه عادی ترین جمله ای که از یک دانشجو شنیده میشود این است: کام میخونم! نکته جالب در مورد این رشته تفکیک آن به دو گرایش نرم افزار و سخت افزار میباشد که دانشجویانی که تبحر خاصی در زمینه Fifa2006 و Max.p و .... دارند وارد گرایش نرم افزار و کسانی که میتوانند با انگشست شصت پایشان دکمه Power کامپیوتر را بزنند وارد گرایش سخت افزار میکنند.فارغ التحصیلان این رشته حوالی خیابان جمهوری مشغول فروختن CD میباشند!از دروس این رشته:بیل گیتس شناسی 1 – سی دی مقدماتی-تفاوت Monitor و TV و....

6-رشته پرستاری:رشته ای که یک دنیا حرف و حدیث پشت سرشه!ولی یکی از اساسی ترین رشته های دانشگاهی می باشد که اگه نبود اونوقت دانشگاه تبدیل به مکانی بیروح میشد رشته ای که به معنای واقعی کلمه بیگاری می باشد(صبح ساعت 6 باید با خرج خودشون به بیمارستان های عمومی برند و شیفت وایسن و عصر هم تا ساعت 8 شب در دانشگاه کلاس دارن!!!) چندی پیش هدیه تهرانی به عنوان پرستار نمونه انتخاب شد!از دروس این رشته عبارتند از:راه و روش هیجان بخشی به بیمار- لطافت عملی –سوند 1-فشار 2-جیگر 3 و ...

. 7-داروسازی:نفس-زندگی-بهترین رشته دانشگاهی.رشته ای که هیچ نقطه ضعفی ندارد.تنها نکته منفی این رشته دانشجویانش میباشند که از سال سوم به خاطر آشنایی با انواع داروهای نئشه آور مشغول پاک کردن شیشه های فضا پیما میباشند!!!کسانی که در این رشته تحصیل میکنند همشون از بزرگان جامعه هستند!تنها رشته ای که هنوز خز نشده و اون به این دلیل می باشد که هرکسی رو توش راه نمیدن و فقط آدم باحال ها رو راه میدن از دروس این رشته:فارمالوژی-فارماتو گرافی-فارماسی-فارما توپیک-شیمی!

 

+ نوشته شده توسط کچانی کورد در چهارشنبه هشتم شهریور 1385 و ساعت

اصولا واژه خودکشی به معنی خود کشتنه. يعنی در اين عمل فرد اونقدر خودشو می‌کشه که ميميره و اين خود کشتن به علت وارد آمدن مصايب و رنج‌های فراوان يا بالعکس صورت مي‌گيره.
به نظر من خودکشی کار چندان جذابی نيست ولی بسيار هيجان انگيزه و به يه بار امتحانش مي‌ارزه. من خودم چند بار امتحانش كردم و با اينکه چند بارش هم مردم ولی همچين بگی نگی بدم نيومد.
و اما...
برخلاف نظر خيليها که می‌گن خودکشی خيلی راحت و سهله بايد بگم نخيييييييير... اونجوريام نيست. هر کاری قواعد و اصول خاص خودشو داره و خودکشي هم جدا از اين مطلب نيست .
اول از همه اون کسايي که می خوان خودکشی کنن رو دسته‌بندي مي‌كنيم:
1-
کسی که در عشقش شکست خورده
2-
کسی که ور شکست شده
3-
کسی که قاط زده.
4-
کسی که از زندگی خير نديده.
5-
کسی که بدجوری روش فشار اومده.
6-
کسی که کنجکاوه زودتر جهنمو ببينه.
7- ...
و خلاصه هر کسی که يه جورايي به آخر خط رسيده.
افراد بالا، به هرحال مستقيم به جهنم می‌رن، ولی خدا همشون رو رحمت کنه.
شما جزو كداميك از دسته‌هاي بالا هستيد؟
اگه هستيد ادامه مطلب رو بخونيد و گرنه يه دسته جديد برای خودتون ببازيد و بعد بقيه شو بخونيد.
حالا فرض می‌کنيم: طرف تنها مياد توی يه اتاق و در رو قفل مي‌كنه و عزمشو برای خودکش جزم مي‌كنه. به دور برش نگاه مي‌كنه و اين وسايل رو مي‌بينه:
1-
طناب.
2-
سيخ کباب.
3-
کبريت آغشته به بنزين .
4-
قرض دياز پام.
5-
آمپول هوای تهران.
6-
دندون مصنوعی حاج خانمشون.
7-
لوله گاز.
8-
پاکت نايلون.
9-
چاقوی ميوه بری.
10-
نخ کاموايي.
11-
سوزن لحاف دوزی.
12-
تيغ ريش تراشی مصرف شده.
13-
مرگ موش.
خب... براي شروع بد نيست.
ولی نظرتون رو به يه موضوع مهم ولي پيش پا افتاده، جلب مي‌كنم: «تصوير و قيافه و ديسيپلين شما بعد از مردن خيلی مهمه»!
فرض کنيد درب اتاق شما رو می‌شکنن و شما رو در حالتی پيدا می‌کنن که از يه طناب از سقف آويزونيد و داريد مثل پاندول ساعت تاب می‌خوريد و زبونتون مثل زبون بلانسبت سگ آقای پتيول از دهنتون آويزونه و صورتتون سياه و ورم کرده و احتمالا در اثر فعل و انفعالات شيميايی شلوارتون هم خيسه.
نه... خودتون جای تماشاگرا باشين، حالتون بهم نمی‌خوره؟ احساس انزجار بهتون دست نمی‌ده؟
قيافه شما بعد از خودکشی بايد از هميشه معصومانه تر... از هميشه زيباتر و از هميشه دوست داشتنی‌تر باشه تا دل همه حسابی بسوزه.
با اين حساب، دور حلق آويز کردن... خودسوزی... و خفه‌گی با گاز رو خط بگيريد.
يه بنده خدايي از دوستان، خيلی جالب خودکشی کرده که در نوع خودش يه ابتکاره.
ايشان، دوتا انگشت شصتش رو فرو کرد توی سوراخای دماغش و با انگشتای ديگرش هم دهنشو محکم گرفت و اونقدر خودشو خفه کرد تا مرد!
فقط بدی کارش اين بود که هيچکس بعد از مرگش انگشتای شصتشو از توی دماغش بيرون نکشيد... چون به هر حال کار کثيفيه. حالا خودتون قضاوت کنيد. اين خودکشی ترحم کسی رو بر می انگيزه؟
يا اونايي که روی سرشون نايلون می‌کشن و دور گردنشون روی نايلون رو با طناب می‌بندن و يا اونايي که خودشون رو جلوی ماشين ميندازن و له می‌شن... اينا همشون ديوونه‌ان.
خودکشی ايده‌آل خودکشي است که بدون درد، بدون عوارض جانبی، بدون تاثيرات بد و منفی روی صورت و اندام، بدون صدا، بدون کثافتکاری و... باشه .
ژاپونی‌ها يه جور خودکشی جالب رو ابداع کردن به اين صورت که يه سوزن جوالدوز رو برداشته و از روی سينه فرو می‌کنن توی قلبشون. البته اين کار يه کم درد داره. يه جورايي حس می کنيد که توی سينه تون آب جوش داره قل مي‌زنه. ولی حداقل، عوارض ظاهری نداره. ولی بديش اينه که حتما می‌ميريد.
در صورتی که خودکشی وقتی خوبه که شما نميريد.
يه جور خودکشی که بيشتر بين شکمو‌ها رواج داره استفاده از خوراکی برای مردنه. اين نوع خودکشی خيلی حال داره... چون حداقل گشنه نميميری! و خوبی مهم ترش اينه که به سر منزل مقصود هم نمی‌رسی و معمولا زنده می‌مونی. نمونه‌اش اينكه: يه بنده خدايي که با سی‌تا قرص ديازپام خودکشی کرد و دور و بری‌ها به هوای اينکه مرده خاکش كردند و يارو بعد از دو سه روز خواب ملس چشاشو باز کرد و ديد: ای دل غافل... همه جا سياهه و يه موش هم داره انگشت پاشو می‌جوه. زنده بگوری خداييش وحشتناکه....
اول خوب فکراتونو بکنين بعد خودتونو بکشيد:
يه موضوع مهم توی خودکشي، پشيمونی ديرهنگامه. هشتاد و نه درصد کسايي که خودشون رو مي‌کشن، وسط يا آخر کار پشيمون می‌شن و اين در حاليه که هيچ راهی برای برگشت نيست. يه يارويي برای خودکشی يه تيکه پارچه رو گلوله می‌کنه و فرو می‌کنه توی حلقش و با ته گوشکوب ميده بره پايين ولی همون لحظه پشيمون مي‌شه و اين درحاليه که داره خفه می‌شه... يارو می‌دوه بيرون و از شدت عجله از روی پله‌های آپارتمان پرت می‌شه پايين و می‌ميره... و جالب اينکه مرگش به علت ضربه مغزی اعلام شد نه خفگي!
نکته مهم ديگه اينه که مدت خود کشي نبايد زياد طولانی باشه:
مثلا فرض کنيد در نوع رگ زدن خيلی طول می‌کشه تا خون تموم بشه و تازه آلودگی خون روی زمين و لباساتون رو هم در نظر بگيريد.
يا استفاده از گاز شهری امکان داره باعث بشه نه تنها خودتون بميريد بلکه خونه و بقيه رو هم بفرستيد روی هوا !
پس عاقلانه تر رفتار کنيد.
تا حالا به چند نتيجه مهم رسيديم كه سعي كنيد در خودكشي حتما اين نكات را مدنظر قرار دهيد:
1-
زمان خودکشی رو درست انتخاب کنيد. (بهترين موقع بعد از ظهر ساعت شش)
2-
مبادا بعد از خودکشی از ريخت و قيافه بيفتيد.
3-
بهترين لباستونو تنتون کنيد.
4-
حتما يه يادداشت بذاريد و علت خودکشی رو شرح بديد و انگشت هم بزنيد.
5-
خواهشا زياد کثيف کاری نکنيد.
6-
موقع خودکشی لبخند بزنيد تا لبخند روی لبتون باقی بمونه.
7-
لطفا چشاتونو باز نذاريد چون خيلی وحشتناکه.
8-
يه بسته دستمال کاغذی حتما روی ميزتون باشه.
9-
اتاقتونو قبل از خودکشی مرتب کنيد. (پليسا ببينن خوب نيست.)
10-
رد انگشتتونو همه جا بماليد تا بفهمن خودتون، خودتونو کشتيد.
11-
يه جوری خودکشی کنيد که دوباره بشه زنده تون کرد.
12-
دليلتون برای خودکشی قانع کننده باشه.
13-
برای مسايل عشقی خودکشی کردن کار الاغاست... بلانسبت شما.
14-
قبل از خودکشی حتما يه فال حافظ بگيريد.
15-
قبل از خودکشی استفاده از ادکلن و دئودرانت و زدن مسواک يادتون نره.
16-
بهتره بعد از مرگ... مثلا مرگ... در حالت دراز کش باشيد.
17-
اگه توی دستتون يه گل سرخ باشه صحنه خيلی رمانتيکتر و رويايي‌تر به نظر مياد و اشک آور تره.
18-
در اتاق رو حتما قفل کنيد که جريان هيجان انگيزتر باشه.
19-
قبل از خودکشی حتما گريه کنيد . صورتتون اشک آلود باشه.
20-
خودتونو براي رفتن به جهنم رفتن آماده کنيد.
حالا جديد ترين و راحت ترين روشهای خودکشی:
برای جنس نرينه:
«
استفاده از جوراب»
تخت خواب رو آماده کنيد.
تمام تن و سرتونو ببريد زير پتو .
خيلي آروم نوک انگشتاتونو از زير پتو بيرون بياريد و جوراباتونو ببريد زير پتو .
هيچ راه نفوذی برای هوا نذاريد.
يک ساعت بعد... شما مرديد.
خدا رحمتتون کنه.

برای جنس مادينه:
«
سوء استفاده از موش»
تخت خواب رو مرتب کنيد.
بريد زير پتو.
اتاق حتما کاملا تاريک و ساکت باشه.
حالا چشماتونو ببنديد و فرض کنيد يه موش خوشگل داره روی تنتون راه ميره.
خواهش می‌کنم جيغ نزنيد و بدون سر و صدا از وحشت زياد بميريد.
مرسی...
توی جهنم می‌بينمتون.

اگه نظر بدی حلالت می کنم .

+ نوشته شده توسط کچانی کورد در پنجشنبه دوم شهریور 1385 و ساعت

ارزو نمی کنم که دوستم داشته باشی

                       

ارزو می کنم دوست داشته باشی دوستم داشته باشی

 

ارزو نمی کنم که همیشه پیشم باشی

                    

 ارزو می کنم... دوست داشته باشی همیشه پیشم باشی

 

ارزو نمی کنم که همیشه به یادم باشی

                    

 ارزو می کنم همیشه یادت باشه  که به یادم باشی

 

ارزو نمی کنم که دلت برام تنگ بشه

                   

 ارزو می کنم دلت بخواد که برام تنگ بشه

 

ارزو نمی کنم که بتونم برات ارزو کنم

+ نوشته شده توسط کچانی کورد در چهارشنبه یازدهم مرداد 1385 و ساعت

من پذیرفتم شکست خویش را

 

                  پندهای عقل دور اندیش را

 

                                من پذیرفتم که عشق افسانه است

 

                                                  این دل درد آشنا دیوانه است

 

 می روم شاید فراموشت کنم

 

               با فراموشی هم آغوشت کنم

 

                               می روم از رفتنم دل شاد باش

 

                                                     از عذاب دیدنم آزاد باش

 

 گرچه تو تنها تر از من می روی

 

               آرزو دارم تو هم عاشق شوی

 

                                 آرزو دارم بفهمی درد را

 

                                                  تلخی این برخوردهای سرد را

+ نوشته شده توسط کچانی کورد در چهارشنبه یازدهم مرداد 1385 و ساعت

وقتي 4.5 نفر با هم يجا جمع ميشن چيکار ميکنن؟

توي آمريكا ، با هم مسابقه ميدن!

 

توي فرانسه ، همه همزمان شروع به حرف زدن مي كنن!

 

توي ايتاليا ، در مورد مد عينك و لباس جديدشون بحث مي كنن!

 

توي آلمان ، درباره ي سياستهاي دولت حرف مي زنن!

 

توي پاكستان ، يه باند قاچاق ترياك تشكيل ميدن!

 

توي عراق ، براي حمله به سربازهاي آمريكايي نقشه مي كشن!

 

توي افغانستان ، اگه پول نداشته باشن كار مي كنن و اگه پول داشته باشن مي خوابن!

 

توي آذربايجان ، يه بطري آب پرتقال مي خرن و با هم مي خورن!

توي مصر ، ميرن يه جا مي شينن قليون مي كشن!

 

توي امارات متحده ي عربي ، ۴ نفرشون دست مي زنن و يه نفرشون مي رقصه! یا میرن دنبال خانوم!!

 

توي روسيه ، از همديگه رشوه مي گيرن!

 

توي ژاپن ، هيچوقت ۵ نفر دور هم جمع نميشن! چون هميشه حداقل ۳ نفرشون كار دارن!

 

توي هند ، يا با همديگه مي رقصن و يا ميرن سينما و رقص تماشا مي كنن!

 

توي كوبا ، هر وقت ۲ نفر يا بيشتر يه جا جمع بشن از كاسترو تعريف مي كنن!

 

توي كره جنوبي ، با هم يه شركت راه ميندازن و يه كالاي ژاپني رو كپي مي كنن!

 


توی چین ، اینها که دیگه روی هر چی متقلبه کم کردن کافی یه چیزی یه جای دنیا ساخته شه 3 سوت نزده کپی میکنن

 

توي مكزيك ، دو نفرشون دوئل مي كنن و يه نفرشون ناظر دوئل ميشه و دو نفر ديگه هم گيتار مي زنن!

 

توي ايران ، يا پشت سر بقيه غيبت مي كنن يا روزنامه راه ميندازن يا يه جلسه ي سخنراني ترتيب ميدن يا از حرف زدن و سوتي هاي همديگه ايراد مي گيرن يا يه نفرشون رو ميذارن وسط و ۴ نفرشون متلك بارونش مي كنن يا الكي مي خندن يا يه پيتزا فروشي باز مي كنن يا بدون هيچ صحبتي مي ايستن و چشم و سرشون رو مي چرخونن و مردم رو مي چرن يا يه شركت كامپيوتر و اينترنت راه ميندازن يا ميرن يه چت روم توي ياهو مسنجر مي سازن يا يه وبلاگ مثل کیوان بلاگ مي سازن يا گروه اينترنتي راه ميندازن


+ نوشته شده توسط کچانی کورد در چهارشنبه چهارم مرداد 1385 و ساعت

شباهت مردها با بعضی از وسایل البته دور از جون وسایل:  

مردها مثل «مخلوط كن» هستند:

در هر خانه يكي از آنها هست ولي نميدانيد به چه درد ميخورد. 

مردها مثل «آگهي بازرگاني» هستند:

حتي يك كلمه از چيزهائي را كه ميگويند نميتوان باور كرد.
مردها مثل «كامپيوتر» هستند:

كاربري‌شان سخت است و هرگز حافظه‌اي قوي ندارند.
مردها مثل «سيمان» هستند:

وقتي جائي پهنشان ميكني بايد با كلنگ آنها را از جا بكني.

مردها مثل «طالع بيني مجلات» هستند:

هميشه به شما ميگويند كه چه بكنيد و معمولاً اشتباه مي‌گويند.

مردها مثل «جاي پارك» هستند:

خوب‌هايشان قبلا" اشغال شده و آنهائي كه باقي مانده‌اند يا كوچك هستند يا جلوي درب منزل مردم

مردها مثل «پاپ كورن» (ذرت بو داده) هستند:

بامزه هستند ولي جاي غذا را نمي‌گيرند. 

مردها مثل «باران بهاري» هستند:

هيچوقت نميدانيد كي مي‌آيند، چقدر ادامه دارد و كي قطع ميشود.

مردها مثل «پيكان دست دوم» هستند:

ارزان هستند و غير قابل اطمينان.

مردها مثل «موز» هستند:

هرچه پيرتر ميشوند وارفته‌تر ميشوند. 

مردها مثل «نوزاد» هستند:

در اولين نگاه شيرين و با مزه هستند اما خيلي زود از تميز كردن و مراقبت از آنها خسته مي‌شويد.

+ نوشته شده توسط کچانی کورد در چهارشنبه چهارم مرداد 1385 و ساعت